میدونی تمام چیزی که میخاستم چی بود؟ تمام حقی که داشتم؟
فقط یه "اون"
اره من فقط اونو میخاستم .. اصنم یه رابطه ی خاص نمیخاستم.. نمیخاستم خاص باشه
مث خیلیای دگ کادوی تولد و ولنو از این جور مزخرفات رابطه های جدیدم نمیخاستم.. خندیدنشو میخاستم! دلم برای "ای جانم" گفتنش پر میزد! برای دستاش پر میزد! میقهمی که؟
فقط میخاستم که باشه
باشه و امشب ک تولدمه یه تبریک ساده بگه. منم ذوق مرگ بشم!
فقط باشه و دلم خوش باشه ک هس
اما خوب فهمیدم زندگی بی رحم تر از این حرفاس.. حقتم یه چاهایی میخوره.
برچسب:
نویسنده: اشکان جعفری